- هميشه تو آسمون، از يه ارتفاعي به بعد، ديگه هيچ ابري وجود نداره پس هر وقت آسمون دلت ابري شده با ابرها نجنگ، فقط كمي اوج بگير.
- لذت و ارزش داشتن يه دوست خوب توي دنيا مثل خوردن يه فنجون قهوة داغ زير برفه، درسته كه هوا رو گرم نمي كنه ولي آدمو گرم مي كنه!
- چه جاي شكر و شكايت زنقش نيك و بد است چو بر صحيفه، هستي رقم نخواهد ماند.
- بدترين بندۀ آدم دورو است.بهترين شما كسي است كه گفته اش به دانشش بيفزايد.
خداوند نماز را براي پاك شدن شما از كبر واجب كرد. نور مؤمن از نماز شب است. بخشش نابه جا، اسراف است.
- آدم خود رأي، بر لبه لرزشگاه ايستاده است. چشم به مال مردم نداشته باش تا در دوستي تو بكوشند. توكل آن است كه انسان جز از خدا نترسد.
- با مردم آنگونه رفتار كن كه خود شايسته آني. پاكدامني زيور تهيدستي و شكرگزاري زيور بي نيازي است. كسي كه از خود راضي گشت، دشمنان او فراوان خواهند بود. چون دو مؤمن به هم دست دهند، پاكدامن مي شوند.
- ادب در انسان همچون درختي است كه ريشه اش عقل و خرد است.
راستی امروز روز تولدم بودها!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
نازنین
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanish : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man doosat daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
مانده ام در كوچه هاي بي كسي
سنگ قبرم را نمي سازد كسي
سوختم خاكسترم را باد برد
بهترين يارم مرا از ياد برد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نازنین
به نام وجودي كه وجودم زوجود پر وجودش شده موجود
سلام:
سلامي به سين سلامت ، لام لياقت،الف آشنايي و ميم محبت
سلامي به داغي آفتاب سوزان،به طراوت شبنم روي گل به بوي خوشبوترين گل دنيا
كاش ميشد قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت
كاش ميشد راه سخت عشق را بي خطر
پيمود و قربااني نداشت
با عشق زمان فراموش ميشود و
با زمان عشق!
كاش ميشد همه اي كاشها جملگي يكباره معني ميشدند
خدايا!
وقتي دل گرفته و غمدار است
وقتي دوستان همه دشمنند و براي هر حرفي نيش افعي ميكشند
به چه ميتوان دل خوش كرد
به چه ميتوان دل بست
به عشق و زندگي يا نامردي تقدير!
رهايم كن
تنهايي خوشتر است
ميخواهم در خاموشي خانه ام
با خيالت
خوش كنم
كه-تو از پيش من ساده-نبايد بروي
دردمندي به تو دل داده نبايد بروي
شعر و شاعر شده اند عاشق زيبايي تو
اتفاقي است كه افتاده-نبايد بروي
زندگي راه درازيست پر از وسوسه ها
بي من از وحشت اين جاده نبايد بروي
زخمي ام-خسته ام-آشفته و بي سامانم
نيستيم جان تو آماده نبايد بروي
از شب بي تپش پنجره ام اي مهتاب
اي گل روشن شب زاده نبايد بروي
_________________________________________________________
خدايا!
من در كلبه درويشانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري،من چون تويي دارم
و تو چون خود نداري!!!
My heart belongs to you
I love you very much
I very very love you
تقديم به تو كه بهتريني
از ازل تا ابد همه چيز فاني و رفتني است،مگر عشق،فقط عشق است كه مي ماند.بايد
عشق را در كلاممان جاري كنيم و عاشقانه سخن بگوئيم. آنگاه جملات در بيان مان جان
ميگيرند و زنده ميشوند.هميشه در دعاهايم از خدا خواستم تا كلامم تاثيرگذار و ماندني باشد و
عقل هيم زد كه اگر سخن مؤثر و جاودانه ميخواهي از عشق و با عشق سخن بگو،چون
عشق ماندني است،عشق،تو را و سخنت را جاودانه خواهد كرد. پس به خاطر بسپاريم كه
عشق مانند آفتاب بعد از باران آرامش بخش و نشاط آور است. و به اندازه هستي هست
ماندني و جاودان.پس از قلبي كه در آن عشق وجود دارد عطر گلهاي زندگي بي زوال و
جاودان به بيرون ميتراود.
راز سعادت در اين است كه كاري كه به تو واگذار شده دوست بداري!(هاكسي)
مافوق همه چيز داشتن،خيالات بزرگ و قلب پاك است!(شيللر)
گذشت زمان ، سخن از گذشت زمان به ميان آمد،گذشت زمان براي انسانهاي منتظر كند،براي
انسانهاي وحشت زده تند،براي انسانهاي غمگين طولاني و براي انسانهاي شاد كوتاه است
اما
براي آنان كه عاشقند زمان جاودانگي است!!!
مهربان من !
وقتي گياه احساسم ميكند
پرنده ها زبانم را مي فهمند
خاك دركم ميكند.تو چرا؟زبانم را نمي فهمي
دركم نمي كني ! احساست كجاست ،
اي پر احساس!
__________________________________
ميتوان با يك گليم كهنه هم، روز را شب كرد و شب را روز
ميتوان با هيچ ساخت.ميتوان صد بار هم مهرباني را – خدا را عشق را با لبي خندان تر از يك
شاخه گل تفسير كرد.
ميتوان بي برگ بود ، همچو آب چشمه اي پاك و زلال
ميتوان در فكر باغ و دشت بود .
عاشق گلگشت بود . ميتوان اين جمله را در دفتر فردا نوشت:
« خوبي از هر چيز ديگر بهتر است »
هرگز هيچ حسرتي اين چنين يكجا جمع نمي شود كه در اين سه واژه كوتاه جمع شده است!
(« او . دوستم . ندارد »)
چه سخته گم شدن در خود به يك بيهوده دل بستن
الان چه حال عجيبي دارم دلم مي خواد آسونو بغل كنم و براش گريه كنم
تا آسمون بفهمه درد من از اون بيشتره !!!
دلم مي خواد اونقدر گريه كنم كه صدام دل آسمونو عرشو به لرزه دربياره
دلم مي خواد تا آخرين نفسم فرياد بزنم منم آدمم منم احساس دارم ولي چرا؟
خيلي وقته دلم لك زده واسه يه بارونه شديد تا بباره و هر چي غم و غصه هست با خودش
بشوره و ببره
دلم مي خواد اولين كسي باشم كه به قطره اشك آسمون خوش آمد بگم كه حداقل دل
خوش باشم منم يه همدرد دارم
يه كسي كه به درد دلم گوش كنه درد دلي كه دل سنگ به حالش خورد ميشه
يعني توي اين دنياي به اين بزرگي يكي نيست كه به درد من گوش كنه؟
يكي نيست به من بگه... آخه مگه دوست داشتن گناهه...؟
مگه دل ما آدما چقدر بزرگه كه هزار برابرش بايد توش درد باشه غم باشه و غصه ...؟
به جز افسانه مهر و وفا را برد هر قصه اي را گيتي از ياد
ندارد ارزش يك جو وفا را هزاران زيور از ياقوت و از لعل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را
هرگز نگيرد كسي در قلب من جاي تو
گر هر سال بگذرد از مرگ من
گر بگشايي قبر من خواهي شنيد از قلبم :
دوستت دارم عشق من
اگه تو فراموشم كردي گل قرمز پرپر بشه
اگه من فراموشت كردم گل سفيد كفنم بشه
يك كلام حرف حساب باهات دارم
نالوتي مي خوام بگم دوست دارم
اگر گل بودم شاخه اي تقديمت ميكردم ؛ اگر بارون بودم مي باريدم اگر اشك بودم زير پاهايت
مي جستم و اگر عشق بودم محبت را تقديمت مي كردم. ولي افسوس كه نه گلم، نه بارانم،
نه اشكم و نه عشق. و بزرگترين آرزويم اين است كه هنگام مرگ مرا در تابوت سياه بگذارند تا
همگان بدانند كه در زندگي جز سياهي چيزي نديدم، چشمانم را باز بگذارند تا بداني هميشه
چشم به راهت بودم و بالاي سرم قطعه يخي بگذارند تا به جاي ياران بي وفايم برايم گريه
كند.
گلي از دست من بوستان و بو كن ميان هر دو زلفانت فرو كن
به هرجايي كه رفتي من نبودم همانجا با گل من گفت و گو كن
تا كه هر بي سرو پايي نشود يار كسي
طلب جان ميكرد عشق ز كاش معشوقه
اينم يكي از كاراي خودم:
.jpg)
راستي اون gandoasal2002 كه كنارش نوشته شده id منه اگه add كردين حتما متذكر بشين كه از وبلاگم گرفتين در غير اين صورت از چت كردن معذورم!
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني در جهان بيگانكي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني سوز ني آه شبان عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعر دل سوخته عشق يعني آتش افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق آمدني بود نه آموختني
خوابی؟ خیالی؟چیستس؟اشکی؟بگو آهی؟ بگو
راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من جانا چه میخواهی بگو
من عاشق تنهائیم سرگشته شیدائیم
دیوانه رسوائیم تو هر چه میخواهی بگو!!!!!!!!!!!!!![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نازنین
در كوچه هاي عمر به دنبال چيستيم؟
هرگز زخود سوال نكرديم درد چيست؟
تنها به وقت فاجعه قدري گريستيم!
هرگز به بحر نور نگشتيم آشنا!
هر چند در قلمرو خورشيد زيستيم!
صفر است حاصل وجودمان
اگر چه ما شاگردهای قرن بیستمیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نازنین


